الشيخ عباس القمي
98
يازده رساله ( فارسى )
در كمال ادب نشست ، و علماء و بزرگان مانند سيد مرتضى « 1 » ، و غيره نيز حضور داشتند ، ابن حجّاج پيش ايستاد و شروع كرد و به خواندن قصيده فائيّه خود ، چون به اشعار هجا رسيد سيد مرتضى بر آشفت و بر او درشتى كرد كه در محضر اميرالمؤمنين عليه السلام اين كلمات زشت چيست كه مىخوانى و قطع كرد كلام او را ؛ ابن حجّاج دل شكسته به منزل خود برگشت ، شب در خواب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را ديد كه با وى فرمود كه خاطر تو شكسته نشود همانا من مىفرستم مرتضى علمالهدى را به سوى تو كه از تو عذرخواهى نمايد ، و به سوى او نمىروى تو تا ما بفرستيم او را كه خود او به منزل تو بيايد ، و سيّد مرتضى نيز در آن شب در خواب ديد پيغمبر صلى الله عليه و آله را با امامان كه در دور او نشستهاند ، سيد به خدمت ايشان شتافت و سلام عرض كرد التفاتى به او ننمودند ، اين مطلب بر سيد خيلى گران آمد ؛ عرض كرد اى موالى من ، من بنده و غلام شما و فرزند شما مىباشم به چه سبب مستحق اين گونه هجران وبىلطفى شما شدم ؟ فرمود : به جهت آنكه شكستى خاطر شاعر ما ابى عبداللّه بن حجّاج را ، پس مىروى به منزل او و بر او داخل مىشوى و از او عذر مىخواهى ، پس او را برمىدارى و مىروى نزد سلطان و به او خبر مىدهى عنايت و شفقت ما را بر او . سيّد همان ساعت از خواب بيدار شد و رفت در خانه ابن حجّاج را كوبيد ، ابن حجّاج گفت : اى سيّد من . آن كسى كه تو را به نزد من فرستاده امر فرموده كه من بيرون نيايم تا شما داخل منزل من بشويد . فرمود : سمعاً و طاعةً لهم ، پس بر او داخل شد و عذرخواهى كرد ، و او را به نزد سلطان برد ، آن وقت هر دو خواب خود را براى سلطان نقل كردند ، سلطان ابن حجّاج را گرامى داشت و نعمت و خلعت به او عطا كرد ، و او را مرتبه جليلهاى عنايت فرمود و اعتراف به او ، و امر كرد او را به خواندن تمام قصيده در آن حال .
--> ( 1 ) ( . سيد مرتضى رحمه الله يكى از بزرگترين علما و فقهاى شيعه است متوفاى 436 ، و سيد رضى رحمه الله مؤلف ) نهجالبلاغه ( برادر اوست . )